محمد حسن خان اعتماد السلطنه
13
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
و پايهء منيع وزارت رسانيد ، به دو سلطان بزرگ خدمت كرد . در زمان سلطنت آقا محمد خان « 3 » شاه شهيد و خاقان مغفور فتحعلى شاه « 4 » طاب ثراه تا چهارده سال رشتهء امور ايران
--> خود كشته شد ( 1172 ه . قمرى ) و فرزندان خردسالش بعد از چهار سال دربدرى و سرگردانى به پناه كريم خان رفتند . وى حسينقلى خان و محمد خان پسران خان مقتول را نزد خود نگاهداشت و خواهر آنان را به همسرى خود برگزيد و حسينقلى خان را به حكومت دامغان گماشت ، او تحت عنوان جهانسوز شاه علم استقلال برافراشت ، ولى سركوب شده و مورد بخشش قرار گرفت و مجددا به حكومت منصوب گرديد و بار دوم سر به خودسرى برداشت و به دست كسان خود به قتل رسيد و آقا محمد خان تا پايان عمر و سلطنت كريم خان در شيراز ماند و فرداى روز مرگ كريم خان ( 1193 با كمك خواهر خود زوجه وكيل از شيراز گريخت و در طهران و سارى براى كسب قدرت و بدست آوردن تاج و تخت ايران فعاليت شديدى را آغاز نموده و سلطنت قاجاريه را تأسيس و امور آشفتهء ايران را سروصورتى داده و ملوك الطوايفى و هرجومرج را برانداخت . ( 3 ) - آقا محمد خان قاجار ، آقا محمد خان متولد 27 محرم 1155 قمرى و مرگ وى در ذىحجه سال 1211 ه . ق . است . وى مؤسس و اولين پادشاه سلسلهء قاجاريه و پسر ارشد محمد حسن خان قاجار است كه در استراباد به دنيا آمد ، در شش سالگى به امر عادلشاه افشار ، خصى گشت . قسمتى از دوران جوانى او در شيراز تحت نظر كريم خان زند گذشت . در طى 16 سال اقامت او در شيراز ، كريم خان در حق او لطف و مهربانى كرد و چون او خود را نهانى براى جهاندارى آماده مىكرد و غالب اوقات خود را به مطالعه كتاب مىگذرانيد ، كريم خان مكرر در بعضى امور خويش با او مشورت مىكرد و او را پيران ويسه مىخواند . در اوان بيمارى كريم خان غالبا به بهانهء شكار در خارج شيراز بسر مىبرد و بوسيلهء عمه يا خاله خود كه در حبالهء كريم خان بود از وفات او آگاه شد . بعد از وفات كريم خان ( 1193 ) وى به دعوى سلطنت برخاست . به استراباد رفت و منازعات طولانى و مستمرى را جهت تحصيل تاجوتخت شروع كرد ، و يك چند نيز مانند نادر و كريمخان ، يكى از احفاد شاه طهماسب دوم صفوى را به نام سلطان محمد ثانى در طهران به سلطنت برداشت ( 1200 ) . پس از فتح و تصرف اكثر بلاد شمالى و مركزى ايران ، خود را از معارضهء برادران خود مرتضى قلى خان قاجار و سپس جعفر قلى خان قاجار آسوده كرده ( 1204 ) آنگاه ، فارس و كرمان را گرفت و لطفعلى خان زند را مغلوب و اسير كرد و با اهانت و عذاب سخت كشت ( 1208 ) . پس از آن با 000 ، 60 سپاهى به قصد تسخير گرجستان رفت و هراكليوس والى عيسوى آن ولايت را به باد قتل و غارت داد ( 1209 ) . در بازگشت به طهران تاجگذارى كرد ( رمضان 1210 ) و سپس به خراسان رفته شاهرخ افشار را ، كه پيرى نابينا بود ، بگرفت ، و براى آنكه نهانگاه ذخاير و نفايس او را كشف كند ، بر او شكنجههاى سخت وارد آورد و آن پيرمرد از آن شكنجهها وفات يافت ( 1210 ) ، گويند چون جواهرات را از شاهرخ بستد ، آنهمه را در رواقى بر نطعها بگسترد و در آن رواق خلوت كرده ، چندبار بر آن جواهرات بغلطيد . بعد از فتح خراسان ، به بهانهء دفع روسها كه در اواخر حيات كاترين دو لشكر به تفليس و گرجستان برده بودند ، عازم آن ولايت شد و هرچند روسها ؛ به مناسبت وفات كاترين دوم و جلوس پسرش پاول اول ، از خيال تصرف گرجستان بطور موقت منصرف شدند . ليكن آقا محمد خان از رود ارس گذشته ، در قرهباغ ، قلعه شوشى را كه بىمستحفظ مانده و در سفر جنگى سابق به تصرف وى درنيامده بود گرفت ، اما سه روز بعد از اين فتح ، در همين قلعه به دست چند تن از ملازمان خود . كه به سبب اندك تقصيرى حكم به قتل آنها داده و سپس اجراى حكم را به روز ديگر موكول كرده بود ، شبانه كشته شد ( ذى حجه 1211 ) جنازهاش را به نجف بردند و آنجا دفن كردند . آقا محمد خان سردارى لايق و حاكمى جدى و خشن بود ، اما خست و بيرحمى كه در او به درجهء افراط مىرسيد ، نام او را آلوده كرد ، كينهخواه و بيرحم و قدرتجوى و چارهگر بود ، و كله منارهائى كه در كرمان ساخت و چشمهائى كه در آنجا كند ، شدت كينهجوئى او را نشان مىدهد . با اين همه مدبر و حيلهگر بود و تا كار به تدبير برمىآمد ، دست بشمشير نمىبرد . وزيرش حاجى ابراهيم خان شيرازى در اين باب به سرجان ملكم درست گفته بود كه با همهء شجاعتى كه داشت « سرش هرگز براى دستش كارى باقى نمىگذاشت . » چون فرزند نداشت بعد از او سلطنت به برادرزادهاش بابا خان رسيد كه به نام فتحعلى شاه به تخت نشست . ص 182 . دايرة المعارف فارسى . ( 4 ) - فتحعلى شاه قاجار ، وى پسر حسينقلى خان و برادرزادهء آقا محمد خان قاجار و دومين پادشاه سلسلهء قاجاريه است : پيش از جلوس بابا خان نام داشت در 1211 كه آقا محمد خان كشته شد ، بابا خان از فارس كه در آنجا حكمرانى داشت به طهران حركت كرده و مخالفان را برانداخت ، عموى خود على قلى خان قاجار و نيز محمد خان زند پسر زكى خان را نابينا ساخت و صادق خان شقاقى و سليمان خان نظام - الدوله را كه دعوى سلطنت داشتند شكست داد و برادر خود حسينقلى خان را كه ياغى شده بود دستگير نموده و كور ساخت . فتحعلى شاه فرزند خود عباس ميرزا را نايب السلطنه و وليعهد كرده و روانهء آذربايجان نمود و نادر ميرزا پسر شاهرخ افشار را كه به مساعدت افغانان به خراسان مستولى شده بود در سال 1218 دستگير كرده و در طهران كشت . به شرحى كه در متن آمده حاج ابراهيم صدر اعظم خود را كه نفوذ و قدرت بسيار حاصل كرده بود با بسيارى از خويشاوندان و اتباعش به قتل رسانيد و در اواخر سال 1218 تمام فتنههاى داخلى فرو نشست و بنيان سلطنت وى استوار گرديد . مهمترين وقايع سلطنت فتحعلى شاه رقابت انگلستان و فرانسه و تجاوزات دولت روسيه تزارى به اراضى ايران و تيرگى روابط ايران و عثمانى است . ناپلئون در نظر داشت كه از راه ايران به هندوستان حمله برده و آن كشور را از دست انگليسيان مستخلص سازد و براى اين منظور با فتحعلى شاه داخل مذاكره گرديد و ژوبر و سپس گاردان را از طرف خود ( در 1222 ) مأمور دربار ايران كرد و تعهد نمود كه روسها را وادار كند شهرهاى ايران را كه به تصرف آوردهاند تخليه نموده و تسليم ايران نمايند و قشون ايران را با اسلحه و تجهيزات و همچنين افسران و معلمين تقويت نمايد و در مقابل ، دولت ايران به دولت فرانسه اجازهء عبور قشون فرانسه را بدهد تا به هندوستان حمله كنند . فتحعلى شاه ژنرال گاردان و فرستادههاى بناپارت را محترم داشت و پيشنهاد امپراطور فرانسه را قبول كرد . انگليسيان براى از بين بردن ناپلئون با روسها متحد شدند و بين روسيه ، پروس اتريش ، انگلستان ، سوئد و دول ديگر اروپائى اتحادى به عمل آمد و از هر طرف با ناپلئون بناى مخالفت گذاشته تا وى شكست خورده و مجبور به استعفا گرديد و مسلم است كليهء تعهدات وى در مقابل ايران بدون اثر ماند و از طرف ديگر دولت انگلستان درصدد جلب خاطر پادشاه ايران برآمد و سرجان ملكم از طرف فرمانفرماى هند و هارفورد جونز از جانب دولت انگليس به سفارت ايران مأمور شدند و وعدهء مساعدت دادند تا دولت ايران از دوستى با فرانسه دست بردارد و با ورود سفير انگليس ، گاردان و هيئت فرانسوى از ايران خارج شدند . با جديت انگليسها عهدنامهء گلستان بين ايران و روس منعقد گرديد و وعدههاى دولت انگلستان كاملا بدون اثر ماند و هيچ گونه مساعدت مادى و معنوى از طرف آنها به عمل نيامد و مجددا روسها به خاك ايران حمله آورده و طبق عهدنامهء تركمانچاى اراضى ديگرى نيز از ايران منتزع و به آنها واگذار گرديد . جنگهاى روس و ايران به دو دوره تقسيم مىشوند ، دورهء اول از اواسط سال 1218 تا اواخر سال 1228 ه . قمرى طول كشيد و دولت ايران مغلوب گرديد . دورهء دوم از اواسط سال 1241 با حملهء غيرمترقبه قشون روسيه به مرزهاى جديد ايران آغاز شد و در اواسط 1243 پايان يافت و در نتيجه بقيهء قفقازيه تا رود ارس و قسمت عمدهء دشت مغان و بندر لنكران به دولت روسيه واگذار شد عواقب و نتايج اين جنگها براى ايران بسيار ناگوار و ننگين بود و خوشبختانه كليه عهدنامهها پس از انقلاب دولت روسيه و از بين رفتن نيكلا تزار روسيه و تشكيل حكومت جديد منسوخ و باطل اعلام گرديد . مساعى عباس ميرزا نايب السلطنه در اين جنگها گرچه به نتيجه نرسيد ولى قابل تقدير است . در سال 1235 روابط ايران و عثمانى تيره گرديد و در 1236 در ارزنة الروم فرستادهء ايران را محبوس ساخته و صادق پاشا را كه در تحت حمايت دولت ايران بود به قتل رسانيدند و در نتيجه تيرگى روابط ، بين نيروهاى دولت ايران و عثمانى جنگ درگرفت و عباس ميرزا وليعهد تا با يزيد جلو رفت و لشكريان عثمانى پياپى شكست خوردند و در جبههء كرمانشاه ، شاهزاده محمد على ميرزا به مقابلهء عثمانيان پرداخته و تا نزديكى بغداد ، آنان را عقب راند ولى اجل مهلتش نداد و در سال 1238 در نتيجهء شكست عظيم قشون عثمانى بين دولتين ، مصالحه برقرار شد و ايران شهرهائى را كه گرفته بود به عثمانيان مسترد كرد و دولت عثمانى متعهد شد با زوار ايرانى خوش رفتارى كند . فتحعلى شاه پادشاه عياشى بود . در زمان او روحانيان اقتدار بسيار يافتند . بدبختى بزرگ اين پادشاه اختلافات خانوادگى بود و هركدام از فرزندان وى كه حكومت و فرمانروائى قسمتى از كشور را داشتند براى خود حكومت مستقلى داشته و در موارد لزوم علاوه بر آنكه هيچگونه كمكى به پدر تاجدار خود و برادرشان عباس ميرزا نايب السلطنه نمىنمودند حتى از كارشكنى و موشكشى هم مضايقه نداشتند . شواهد بسيار زيادى مخصوصا در موقع جنگهاى روس و ايران بر اين گفته در تاريخها مىتوان يافت . فتحعليشاه در 19 جمادى الاخر سال 1250 در اثر بيمارى ذات الجنب در شهر اصفهان فوت كرد و جسدش را به مقبرهء كه در شهر قم ، قبلا براى خود در جوار حضرت معصومه آماده كرده بود نقل كرده و مدفون ساختند .